بوکمارکها برای بعد تبدیل به بدهی در برابر خودِ آینده میشوند
مطالب ذخیرهشده برای بعد اغلب شبیه ذخیرهای از دانش به نظر میرسند. اما آنها اغلب تعهدی نسبت به «خودِ خیالیِ آینده» هستند؛ کسی که قرار است زمان، انرژی و علاقه کافی برای همه موارد عقبافتاده داشته باشد.
یک لینک ذخیرهشده به ندرت شبیه یک تعهد به نظر میرسد. بیشتر شبیه یک فرصت است: مقالهای جالب، ویدیویی طولانی، کتاب، دوره آموزشی یا یک تب باز. در لحظه ذخیره کردن، نیازی نیست تصمیم بگیرید که آیا واقعاً خواندن آن ضروری است یا خیر. کافی است بپذیرید: «این ممکن است به کار بیاید». به این ترتیب، انتخاب تقریباً بدون هیچ تلاشی به تعویق میافتد.
مشکل بعدها ظاهر میشود. فهرست مطالب ذخیرهشده دیگر یک انبار خنثی از منابع نیست و به برنامهای خاموش تبدیل میشود: روزی باید همه اینها را دید، خواند، فهمید و به کار گرفت. اگرچه هیچکس چنین برنامهای را تدوین نکرده است.
در این فهرست، نسخهای خیالی از ما زندگی میکند؛ فردی با عصرهای اضافی، توجه پایدار و علاقهای که ماهها تغییر نمیکند. او مقالهای درباره موضوعی را که زمانی مهم به نظر میرسید تا انتها میخواند. ویدیو را تا پایان تماشا میکند. به کتابی که از سر کنجکاوی شروع کرده بود بازمیگردد. در همین حال، انسان واقعی چیز دیگری را انتخاب میکند: استراحت میکند، وظایف جاری را حل میکند، مجذوب چیزهای جدید میشود یا صرفاً نمیخواهد دوباره وارد مبحثی پیچیده شود.
بنابراین، مشکل تعداد زیاد بوکمارکها نیست. مشکل، تقابل بین دو نسخه از خودمان است. یکی در گذشته قول داده است: «من تبدیل به کسی خواهم شد که به این مسائل میپردازد». دیگری این قول را تأیید نمیکند. مطالب خواندهنشده دیگر نه به عنوان اطلاعاتی که فرصت مصرف آنها از دست رفته، بلکه به عنوان ناتمامی شخصی تلقی میشوند.
این موضوع به ویژه در مورد مطالبی مشهود است که نه برای انجام کاری مشخص، بلکه ذخیره شدهاند. مقالهای حاوی دستورالعملی که برای کاری که هماکنون آغاز شده لازم است، نوعی پشتیبانی است؛ زیرا دلیل مشخصی برای در دسترس بودن دارد. اما متن طولانی درباره یک سرگرمی جدید، مجموعهای از سخنرانیها در حوزهای ناآشنا یا کتابی که «برای رشد شخصی» انتخاب شده، ممکن است منبع نباشند، بلکه نشانهای از زندگی مطلوب باشند. با ذخیره کردن آنها، به راحتی این حس ایجاد میشود که انگار آن زندگی هماکنون آغاز شده است. در واقعیت، تنها ذخیره کردن لینک آغاز شده است.
حذف چنین بوکمارکی دشوار است، زیرا به نظر میرسد همراه با آن، دانش یا شانس تبدیل شدن به فردی جذابتر، منظمتر و تحصیلکردهتر نیز از بین میرود. اما حذف به معنای بد اعلام کردن مطلب نیست و بازگشت به آن موضوع را در آینده ممنوع نمیکند. این کار صرفاً تعهد خاصی را لغو میکند: خواندن دقیقاً همان مطلب، دقیقاً از فهرست قدیمی و دقیقاً به این دلیل که در گذشته دریغ شده بود رها شود.
پرسش مفید در اینجا این نیست که «آیا این مطلب به اندازه کافی ارزشمند است؟». تقریباً هر مطلب ذخیرهشدهای قابل دفاع است: هوشمندانه، کمیاب و بالقوه مفید. پرسش دقیقتر این است: «آیا هنوز میخواهم که خودِ آیندهام مدیون این زمان باشد؟» اگر پاسخ مبهم یا همراه با احساس گناه است، احتمالاً ارزش اصلی در خودِ عمل ذخیره کردن بوده است؛ در امکانِ تصمیم نگرفتن در لحظه حال.
رها کردن بخشی از مطالب به تعویق افتاده، فرد را کمتر کنجکاو نمیکند. این کار صرفاً جایگاه طبیعی را به دانش بازمیگرداند: نمیتوان از پیش تمام علایق را پذیرفت، تمام متنهای خوب را خواند و تمام نسخههای ممکن از زندگی خود را زیست. بوکمارک زمانی دیگر یک وعده نیست که بتوان آن را حفظ یا حذف کرد، بدون این احساس که با این کار مسئله ارزش ذاتی خود تعیین تکلیف میشود.